ن: فردا ساعت چهار بیا اینجا و چیزی از بیرون رفتنم نگو, فقط با خودت یه طناب محکم بیار. بهار: دختر تو باز دیوونه بازیت شروع شد؟ من: هرچی که میگم انجام بده. حالا مزاحم نشو بای.بهار: زهر مار کثافت. اصلا فردا نمیام خونتون تا بسوزی. من: غلط کردی گوساله. حرف اضافه نباشه. من که میدونم تو بدون من نمیری. بهار: خیلی خوبم میرم. حالا ببین. بای فرداش بهار که اومد, چیزایی رو که میخواستم توی کیفش گذاشتم. بهار
برچسب:
نویسنده: شب میلادی